مشکلات تفکر و تعقل انتقادی در تربیت اسلامی

مشکلات تفکر و تعقل انتقادی در تربیت اسلامی

در این بخش از بحث به تنها مورد مصرف ریشه « ف ک ر » در معنی منفی اشاره میکنیم. در سوره مدّثر آیات 19 تا 22، ریشه « ف ک ر » در مورد تفعیل به کار رفته و معنایی منفی و غیر ارزشی به خود گرفته. در آیه 18 سوره مدّثر آمده:

إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ (18) فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ (19)ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ (20) ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ (22) ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَکْبَرَ (23) فَقَالَ إِنْ هذَا إِلاَّ سِحْرٌ یُؤْثَرُ (24) إِنْ هذَا إِلاَّ قَوْلُ الْبَشَرِ (25)

اون [واسه باطل کردن دعوت قرآن] اندیشید و [اون رو] سبک و سنگین کرد. پس مرگ بر اون باد، چیجوری سبک و سنگین کرد؟ بازم مرگ بر اون باد، چیجوری سبک و سنگین کرد؟اون بعضی وقتا نظر کرد، بعد چهره درهم کشید و قیافه نفرت آمیز به خود گرفت، اون بعضی وقتا [از قرآن] روی گردونین و تکبّر ورزید؛ پس گفت: این قرآن جز جادویی که از جادوگران قبلی حکایت شده چیزی نیس، این جز سخن بشر نیست.

آیات فوق در وصف « ولید بن مغیره » فرستاده شده و اون رو اهل « تفکیر » نامیدهه. برابر این معنا، اهل تفکیر فکر می کنن، استنتاج و حسابگری دارن، ولی واسه رسیدن به هدفی شیطانی و بد فکر می کنن. در قرآن کریم، «تفکر»؛ یعنی خوب فکر کردن و « تفکیر »؛ یعنی بد فکر کردن. پس ولید، فکر میکنه، اما در جهت باطل. اگه اون واسه رسیدن به چیزی صالح فکر می کرد، فکرش زشت نبود و خدا اینطور از آن تعبیر نمیکرد( طوسی، 177، به نقل از لسانی، 1388)

خدا، این مورد فکر کردن رو -که با بقیه « تفکر » های قرآن فرق داره- با راه روشی متفاوت میاره. چیزی که مشخص می کنه تفکر می کنیم یا تفکیر، شرایط قلبی ماست، قلب مریض نمی توند، تفکر کنه، بلکه حالت کار و فعالیت فکری آدم « تفکیر » می شه. در سوره مدثر علتایی که باعث میشه ولید بن مغیره درست فکر نکنه، اینجور بیان می شه:

عناد با خدا: إِنَّهُ کَانَ لِآیَاتِنَا عَنِیداً (16) چون اون همیشه به آیات ما دشمنی می ورزد
دنیا گرایی و زیاده خواهی: ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ (15) بازم طمع داره که بیفزایم.
3.ادبار از حق و تکبّر: ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَکْبَرَ (23) اون بعضی وقتا [از قرآن] روی گردونین و تکبّر ورزید

اینا همه از یافته های قلب بیماره که به تفکیر منجر میشه(طباطبایی، 85 /20، به نقل از لسانی، 1388).

مکر، کید، تکذیب،، شرک، عناد، اعراض، نفاق، خدعه و مفاهیمی مثل این، بااندیشیدن، حساب کردن و فکر عمیق و دقیق همراهه و شخص مُفکِر، قرآن کریم رو که نور و هدایت و رهنمای بهشته ( مائده، 15و 16) کنار میذاره، اون رو « اساطیر الاولین »(نحل، 24) و مثل کلام بشر میدونه (مدثر، 25) و از این منبع هدایت و نور بهره نمی گیره (مدثر، 50 و 51) و حال اون از متفکری که لحظه به لحظه از قرآن و آیات خلقت به کار گیری میکرد و به منبع لایزال الهی وصل می شه، بسیار فاصله داره(لسانی، 1388). یعنی، کششای نفسانی و امراض قلبی می تونه، توازن قوه تعقل رو برهم زده و تفکر و تعقل رو هم در بخش نظر و اندیشه و عم در بخش عمل و کردار به خطا و اشتباه بندازه. همانطورکه حب و بغض، می تونه اونقدر چشم عقل رو کور کنه که اندیشه حق رو ناصواب و فکر باطل رو درست و متین بپندارد، در میدون عمل هم، تن دادن به هوسا و پیروی از هواهای نفسانی، کار عقل و قوه سنجشگرانه آدم رو به جایی میرسونه که اعمال ناصواب خود رو خوب می انگارد:

أَفَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ.(8)

پس کسی که کردار زشتش واسه اون زینت داده شده و [به این دلیل] اون رو خوب دیده [مثل کسیه که در تابش ایمون، خوبو بد رو تشخیص داده؟] به درستی خدا هر که رو بخواد [به کیفر تکبّرش در برابر حق] گمراه می کنه.

به خاطر این بخشی از روشای تربیت عقلانی در اسلام، اختصاص به کنترل طغیانای نفسانی یافته و تطهیر باطن از آفات رو، شرطی لازم واسه عقل ورزی و تفکر درست انگاشته.

در این باره امام علی (ع) می فرماید: مَن لَمُهَذِّب نَفسَه لَم ینتَفِع بِالعَقل: هرکی نفسش رو از آفات پاک نگردانیده باشه، تعقلش ( در راه هدایت ) به کارش نمیاد. (الحیات، جلد 1، ص 153)

یعنی چون قوه عاقله همیشه با انتخاب و دوری همراهه، در صورت محاصره امیال نفسانی، اعتبار سنجشای عقلانی از راه حق منحرف می شه. امام علی (ع) در نهج البلاغه (حکمت 40) می فرمایند: کَم مِن عَقلٍ أسیرٍ عِندَ هَایشون أمیرٍ: چه بسیار عقولی که اسیر هواهای نفسانی ان.

در روایتیه که در اون از امام صادق(ع) معنی عقل پرسیده شد. امام(ع) فرمود: «ما عُبد به الرحمن و اکتُسِب به الجنان ». بعد سؤال کننده، پرسید: « فالذی کان فی معاویه؟ » امام(ع) جواب دادن: « تلک النکرا؛ تلک الشیطنه؛ و هی شبیهه بالعقل و لیست بالعقل » (وسائل الشیعه ج 11: 161؛ المحاسن ج 1: 195؛ کافی ج 1: 11 )

از دیگر لغزش بعضی وقتا های تعقل، جدا نکردن اندیشه ها از اندیشمندان اینه. در صورت برطرف کردن این لغزش آدم به موجب علاقه و دلبستگی، اندیشه ناصوابی رو قبول نمی کنه و به موجب کینه و نفرت، اندیشه حقی رو دوری نمی کنه، به چه دلیل امام علی (ع) می فرمایند: اُنظُر إلی ماقال و لا تَنظُر إلی مَن قال.

در سایه دوری از لغزشگاهای تفکر و به کار گیری قوانین درست اینکه ذکر اون گذشت، مقصود اصلی تعقل و تفکر سنجشگرانه که همون تدبیر امور این جهانی طبق دستورات وحیانی و نگاه آیت مدار به خلقته، حاصل می شه.

این نوشته در دسته بندی آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.