توضیح و وجود مشکل بدشکلی بدن

– توضیح و وجود مشکل بدشکلی بدن

2-1-1- تاریخچه

اصطلاح بدشکلی هراسی واسه اولین بار در سال۱۸۸۶ واسه تعیین دلمشغولیهای بی نظمی که با زیبایی بدن مرتبطند
واسه توضیح علائم مشکل بد شکلی بدن به وسیله مورسلی، یه روانپزشک ایتالیایی به کار گیری شد و اون رو یه پدیده وسواسی غیر هذیانی[1] دونست (فیلیپس، ۱۹۹۱، سابنسکی و اسمت، ۲۰۰۰)
هنوزم در بعضی مواقع به کار می‌رود
دیسمورفی یه واژه یونانی به معنی غیرعادی و ناهنجاره
(دیس یعنی نه، نا، بد و مورفی یعنی شکل یا قواره)
کلا، دیسمورفی یا دیسمورفیا یعنی بیریخت و بدقواره
هرودت، تاریخ نویس یونان قدیم، از این کلمه واسه اشاره به افسانه بیریخت‌ترین دختر اسپارتا[2] به کار گیری کرد
این دختر شاید مشکل عضو هم داشت، چون والدینش به پرستارش اکیدا دستور داده بودن که اون رو به هیچکی نشون نده
پرستار هر روز دیسمورفیا رو به معبد هلن می‌برد و دعا می‌کرد که هلن اون رو از زشتی نجات بده
هلن بعد از مدت‌ها به این درخواست جواب مثبت داد و دیسمورفیا رو به قشنگ‌ترین دختر اسپارتا تبدیل کرد
توضیح مورسلی از بدشکلی هراسی شامل یه احساس فردی از نبود جذابیت یا داشتن مشکل جسمی با وجود دارا بودن ظاهری طبیعی بود (سابنسکی و اسمت، ۲۰۰۰)
علاوه بر این اون تشابهات مشکل بدشکلی بدن و مشکل وسواس فکری- عملی رو توضیح داد و گرایشات وسواس فکری-عملی مشکل بدشکلی بدن رو شناسایی کرد (فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۳)
هم اینکه در اول قرن بیستم، بد شکلی هراسی به وسیله دو روانپزشک اروپایی، جنت[3] (۱۹۰۳) و کرپلین[4] (۱۹۰۹) توضیح شد
جنت وسواس‌های فکری رو توضیح و شدت خجالت به وجود اومده توسط مشکل بدشکلی بدن رو هم خاطر نشون کرد و به فکر بود که این مشکل تحت همین نشونه‌ها شناسایی می‌شه
امیل کرپلین[5] به فکر بود که بدشکلی هراسی باید به عنوان یه روانجوری وسواسی بررسی شه (فیلیپس، ۱۹۹۱، سابنسکی و اسمت، ۲۰۰۰)
پی یر ژانه[6]، اون رو وسواس شرم از شکل بدن[7] نامید
فروید[8] در مورد این مشکل در توضیح خود از ولف- من[9] که نگرانی شدید با بینی خود داشت قلم فرسائی کرد
با اینکه مشکل بدشکلی بدن مقدار قابل توجه‌ای از ادبیات اروپایی رو در بر می‌گیرد ولی این مشکل در متن روانپزشکی تا انتشار دهمین بازنگری از طبقه بندی فرامرزی مریضی و مشکلات مربوط در سال ۱۹۹۲ مورد توضیح قرار نگرفت
طبق ۱۰-ICD، تشخیص مشکل بدشکلی بدن تنها زمانی مجازه که علائم، آسیب شدیدی در کارکرد مریض واسه دست کم ۶ ماه بسازه
علاوه بر این، باید بین هذیون و نوع غیر هذیانی مشکل بدشکلی بدن تفاوت قائل شد (سازمان بهداشت جهانی، ۱۹۹۴)
مشکل بدشکلی بدن، اول در DSM_III در سال ۱۹۸۰ با عنوان بدشکلی هراسی شناخته شد، که به عنوان یه نوع از مشکلات جسمی شکل طبقه بندی می‌شه
با اینکه تحقیق‌های مربوط به مشکل بدشکلی بدن محدود بود ولی افراد زیادی به این مشکل گرفتار و در چندین جنبه زندگی روزانه خود دچار آسیب شدن
اصطلاح مشکل بدشکلی بدن، واسه اولین بار در DSM_III_R و در سال ۱۹۸۷ معرفی و جانشین اصطلاح بدشکلی هراسی شد، که در اون افکار در رابطه به بدشکلی بدن از ترس‌های اجتنابی، مهم‌تر فرض شدن
علاوه بر این، این مشکل تو یه طبقه تشخیصی جداگونه‌ای قرار گرفت و بین خصوصیات هذیانی و غیر هذیانی مشکل بدشکلی بدن تفاوت ساخته شد (فیلیپس، ۲۰۰۲)
چون تهیه کننده‌های DSM فکر می کنند که «ترس از بدریختی» بطور نادرست تلویحا وجود الگوی رفتاری دوری فوبیک رو می‌رساند
مشکل بدشکلی بدن، در DSM-IV وDSM-IV-R  جزء گروه مشکلات جسمی شکل طبقه بندی می‌شد و طبق طبقه بندی جدید DSM-V در گروه مشکلات وسواس فکری- عملی و مشکلات مربوط به اون قرار گرفته

درباره اینکه مشکل بدشکلی بدن، یه مشکل روانپزشکیه یا نشونه عمومی، که در خیلی از مشکلات روانپزشکی مثل اسکیزوفرنی، افسردگی، مشکل شخصیت روی می‌بده، سه فرضیه هست (فیلیپس، ۱۹۹۶)
فرضیه اول، مشکل بدشکلی بدن رو نشونه‌ای می‌دونه که در خیلی از مریضی‌ها هست، مثل تب که در خیلی از مشکلات طبی دیده می‌شه
فرضیه دوم، مشکل بدشکلی بدن رو نشونه‌ای می‌دونه که تو یه مریضی خاص دیده می‌شه
بعضی محققان می گن که مشکل بدشکلی بدن، یه جور اسکیزوفرنیه و در ژاپن مشکل بدشکلی رو نوع فوبی اجتماعی در نظر می‌گیرند
فرضیه سوم، مشکل بدشکلی بدن رو مشکل جداگونه‌ای می‌دونه، مثل اون چیزی که در DSM طبقه بندی شده
اهمیت درستی هر کدوم از فرضیه‌های در نتیجه درمانیه
اگه فرضیه اول قبول کرده شه و مشکل پایه ای واسه بدشکلی بدن مورد توجه باشه، باید مشکل پایه ای درمان شه تا نشونه‌های بدشکلی بهبود یابد
اگه مشکل بدشکلی بدن، نشونه مشکل روانپزشکی دیگه ایه، جوری که در فرضیه دوم به اون توجه می‌شه، باید مشکل پایه ای درمان شه
اگه مشکل، مریضی جداگونه‌ایه که تحقیقات بسیار، درستی اون رو تایید کرده‌ان، درمان مشکل بدشکلی بدن، بهبود مشکلات همراه رو موجب می‌شه
مشکل بدشکلی بدن سندرم مشخص با نشونه‌ها و رفتارای خاصیه که تقریبا ۱۰۰ سال از توضیح اون می‌گذره، ویژگی‌های اون مثل بقیه مشکلات روانپزشکی نیس و اگه مشکل بدشکلی بدن با بقیه مشکلات همراهه، به این معنا نیس که ثانوی بر اون اختلالاته، بلکه همبودی در خیلی از مشکلات دیده می‌شه و این مشکل درمان اختصاصی داره (فیلیپس، ۱۹۹۶)

2-1-2- تعریف و ملاکهای تشخیصی مشکل بدشکلی بدن

بعضی افراد اشتغال ذهنی مداومی درباره ظاهر جسمی خود دارن و علیرغم ظاهر طبیعی، نگران این هستن که بعضی از جنبه‌های ظاهرشون معیوبه و ترس بیش از اندازه و نگران کننده‌ای رو درباره وضعیت ظاهر جسمی خود بیان می‌کنن
اون‌ها ممکنه یه تیکه از بدن خود رو بیریخت غیر جذاب، مشکل دار بدشکل و حتی عجیب، ترسناک، نفرت آور، توضیح کنن
با اینکه این مشکل واسه بقیه قابل توجه نیس، (بوهلمن[10] و همکاران، ۲۰۰۸) ولی اون‌ها از آن رنج می‌برند و فکر می‌کنن که مشکل اون‌ها خیلی روشن و واسه بقیه روشن وقابل رویته(انجمن روانپزشکی آمریکا، ۲۰۰۰)
این ترس افراطی می‌تونه تبدیل به احساس وجود مشکل خیالی در بدن شه

و فرد ساعات خیلی از روز رو در حال فکر کردن و رنج بردن از این مشکل یا عیب به سر برد(بوهلمن و همکاران، ۲۰۰۸)
به طور متوسط بین 3 تا ۸ ساعت در روز یا حتی بیشتر (فیلیپس،2009) و معمولا نمی‌تونن در مورد اون بخش‌ خاصی از بدن خود فکر نکنن

این افراد مشکلات مربوط به ظاهرشون رو به روش‌های مختلفی توضیح می‌کنن
اون‌ها مثلا می‌گویند که قسمت‌های مورد نفرت بیریخت، نامجذوب، یا بینظم هستن
یا قیافه خود رو مشکل دار، نادرست و عجیب و غریب می‌دانند
بعضی از آن‌ها از لغات بدشکل و بدریخت[11]یا بزرگ[12] به کار گیری می‌کنن

مشکل بدشکلی بدن که بعضی وقتا مشکل بدریختی بدن ترجمه می‌شه و بعضی مشکل خود بیریخت انگاری یا بدریخت انگاری هم اونو می‌نامند، درDSM-IV  جزءگروه مشکلات جسمی شکل[13] طبقه بندی می‌شد و طبق طبقه بندی جدید DSM-V در گروه مشکلات وسواس فکری – عملی و مشکلات مربوط به اون قرار گرفته

مهم‌ترین خودنمایی مشکل بدشکلی بدن اشتغال ذهنی بیش از اندازه به وجود نقصی خیالی یا بزرگ‌ نمایی‌شده در ظاهره
فردی که تشخیص مشکل بدشکلی بدن به اون نسبت داده می‌شه باید دست کم یه ساعت در روز نگرانی در مورد ظاهر خود داشته باشه و واسه کسی که کمتر از این زمان نگرانی داشته باشه باید در تشخیص مشکل بدشکلی بدن احتیاط لازم رو داشت چون اشتغال ذهنی اون‌ها به اندازه کافی افراطی نیس که حکم یه تشخیص روانپزشکی داده شه
شرایط واجب دیگه ای واسه مشکل بدشکلی بدن هست و اون اینه که شدت نگرانی مربوط به ظاهر و اشتغال ذهنی درباره مشکل‌های جسمی اونقدر شدیده که باید آسیب معناداری در کارکرد اجتماعی- شغلی یا بقیه زمینه‌های زندگی فرد بسازه بیشتر افراد گرفتار به مشکل بدشکلی بدن هر دو رو تجربه می‌کنن
و اینکه اشتغال ذهنی رو مشکلات روانی دیگه مثل ناخشنودی از شکل و اندازه بدن در بی اشتهایی روانی بهتر توجیه نکنه
به طور خلاصه، افراد گرفتار به مشکل بدشکلی بدن درجه‌ای از اشتغال ذهنی، پریشونی و آسیب در کارکرد رو تجربه می‌کنن که به روشنی از تجربه بیشتر مردم بیشتره (فیلیپس، ۲۰۰۹)

معمولا مشکل بدشکلی ابتدا نوجوونی و ابتدا بزرگسالی شروع می‌شه (فیلیپس و همکاران۱۹۹۷)
گسترش این مشکل در سنین جوونی و در دهه‌های دوم و سوم زندگی هم شایعه (کوابرا[14] و همکاران، ۲۰۰۷ ; فانتنل[15] و همکاران، ۲۰۰۶)
و احتمال بروز اون در کودکی و بزرگسالی هم هست چون معمولا بیماران ۱۰تا ۱۵ سال بعد از سن نوجوونی هم تشخیص داده می‌شن
(فیلیپس، ۱۹۹۶)
در DSM-IV سن شروع[16] از نوجوونی تا دهه سوم عمر محاسبه شده
کلا طبق تحقیق‌های روانپزشکی منتشر شده ، سن شایع مشکل بدشکلی بدن از ۱۵ تا ۳۰ سالگیه
دریک مطالعه گسترده یافته ها نشون داد که متوسط سن افراد گرفتار به مشکل بدشکلی بدن ۱۶ سالگی بود
سن دو سوم از مبتلایان وقتی که مشکل بدشکلی بدن اون‌ها شروع شد بین ۹تا۲۳ سالگی بود و شایع‌ترین سن شروع مشکل بدشکلی بدن  ۱۳و کمترین سنی که مشکل بدشکلی بدن بروز کرده بود، ۴ سالگی و بالا‌ترین سن۴۹ سالگی بود (فیلیپس، ۲۰۰۹)

خانواده

افراد گرفتار به این مشکل، به دلیل مشکل مفروض خود دچار احساس درموندگی رو می‌شن و نگرانی خود رو بسیار دردناک، عذاب آور و ویرون کننده توضیح می‌کنن
خیلی از این بیماران، کنترل کردن نگرانی‌های خود رو مشکل می‌دانند و مقاومت اون‌ها در برابر این نگرانی‌ها، کم یا هیچه
و معمولا”نمی تونن در مورد اون بخش خاصی از بدن خود فکر نکنن
به طور متوسط بین 3 تا 8 ساعت در روز یا حتی بیشتر نتیجه اینکه، چندین ساعت از روز رو درباره مشکل خود فکر می‌کنن (دادستان، ۱۳۸۶؛ فیلیپس، ۲۰۰۹)

هر قسمت بدن می‌تونه عامل نگرانی واسه فرد باشه و مشکل بدشکلی بدن می‌تونه از یکی به یکی دیگه فرق داشته باشه
حتی در بین آدمایی که نگرانی مشترکی در مورد یه قسمت بدن دارن چیزی که اون‌ها از آن متنفر هستن می‌تونه فرق داشته باشه
دلمشغولیهای مربوط به مشکل بدشکلی بدن می‌تونن بر همه بخشهای بدن متمرکز شن
بعضی وقتا موضوع اصلی نگرانی‌ها رو اندام یا حالت بدن کلا (چاقی، لاغری، قد) و بعضی وقتا بخش خاص بدن (پا، دست، سر، گوش‌ها، لب، بینی، دهن، چشم‌ها، مو‌ها، دندان‌ها، جوش‌های صورت و کک و مک و چیزای دیگه ای به جز اینا) و شکایتهایی درباره بزرگ، کوچیک و یا بدشکل بودن اون‌ها عنوان می شن
یا اینکه متوجه یه عضو خاص نبوده، وجنبه پراکنده و مبهم داشته باشن و فهم اون سخته، مثل نگرانی در مورد چانه‌ای مچاله
(دادستان، ۱۳۸۶)
با این حال ممکنه هیچ قسمتی رو به تنهایی شامل نشه بلکه اشتغال ذهنی بطور همزمان متمرکز بر چندین قسمت از بدن می‌باشه
بعضی از افراد هم از همه قسمت‌های ظاهر خود متنفر هستن
اون‌ها چیزایی مثل این می‌گویند: کل ظاهر من زشته، یا ظاهر من به طور کل نفرت انگیز به نظر می‌رسد
عده‌ای دیگه ممکنه از گفتن اینکه از همه قسمت‌های بدن خود متنفر هستن خجالت بکشن
عوضش، اون‌ها واسه بحث در مورد نگرانی‌های مربوط به ظاهرشون، از اصلاحات کلی به کار گیری می‌کنن
یعنی دقیقا نمی‌گویند از چی ناراحتند و ممکنه همیشه از خود با عنوان بیریخت یاد کنن
بعضی افراد مشکل ظاهری خود ساخته خود رو با اصطلاحات خاصی مثل گوش‌ام تیز و نوک دار شده، خط مو‌ام عقب رفته، دور کمرم پهن شده، یا کلا از قیافه افتاده‌ام یا چهره‌ام رو به افوله، توضیح می‌کنن
تو یه تحقیق بزرگ معلوم شد که بعضی مناطق شایع‌تر واسه مشکلات تصوری عبارتند از پوست (۷۳ درصد)، مو (۵۶ درصد)، بینی (۳۷درصد)، چشم‌ها (۲۰ درصد)، پا‌ها (۱۸ درصد)، گونه (۱۱ درصد)، پستانها/ سینه/نوک پستون‌ها (۲۱درصد)، شکم (۲۲درصد)، لب‌ها (۱۲درصد)، جثه بدن (۱۶درصد)، و اندازه/شکل صورت (۱۲درصد) (فیلیپس، ۲۰۰۵)

کمتر مطالعه پیگیرانه منظمی درباره مشکل بدشکلی بدن انجام شده
اشتغالات ذهنی در مشکل بدشکلی بدن در طول عمر تغییر می‌کنه، تو یه مطالعه میانگین اشتغالات ذهنی در طول عمر ۴ مورد گزارش شده (فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۳)
در بعضی موارد هم اشتغالات ذهنی تغییر نمی‌کنه، در یه سری های دیگه توجه به بدشکلی‌های دیگه به اشتغال ابتدایی اضافه می‌شه و در باقی مبتلایان، نشونه‌ها جانشین هم می‌شن
معمولا بدشکلی چهره، شایع‌ترین شکایت مبتلایان به مشکل بدشکلی در سیر بیماریه
تو یه مطالعه روی شکایات مبتلایان به مشکل بدشکلی بدن، ۴۰% اون‌ها درباره یکی از اجزاء بدنشون در سیر مشکل نگران بودن، تقریبا ۳۷%، نگران یکی از اجزاء بدن خود بودن، بعد با گذشت زمان، دچار نگرانی‌های دیگری می‌شدن و در ۲۱% از مبتلایان با گذشت زمان، از توجه به یه یا چند جز از بدن کم کرده می‌شد و پس از یه مدت نگرانی‌ها دوباره برگشت می‌کردن (فیلیپس، ۱۹۹۶)
سطح نگرانی در مورد مسئله ممکنه با گذشت زمان کاهش یا زیاد شه (کاپلان و سادوک، ۲۰۰۳)
ومیزان بینش مریض در نوسانه (فیلیپس، ۲۰۰۹)
مشکل بدشکلی بدن یه مشکل شدیدا ضعیف کننده س که بیشتر درمان اون مشکله (نظیراوغلو[17] و همکاران، ۲۰۰۳) و بر اثر مشکل بدشکلی بدن، فعالیت‌های اجتماعی و شغلی آسیب می‌بینن، یه سوم مبتلایان خونه نشین می‌شن
یه سری های دیگه به دلیل شرم از بدشکلی، فعالیت‌هاشون رو محدود می‌کنن و زمان زیادی رو به اشتغال ذهنی با شامل بدشکلی‌ها می‌گذرونن
تعداد مبتلایانی که جراحی یا درمان‌های طبی دریافت می‌کنه، معلوم نیس
دوره‌های افسردگی، افکار خودکشی و اقدام به خودکشی هم متداوله ولی خطر خودکشی واقعی،  مشخص نیس (تسما و همکاران، ۱۹۹۷)
تو یه مطالعه مشخص شد که مشکل با گذشت زمان بد‌تر می‌شه و فقط دو درصد مبتلایان بهبود می‌پیدا کنن (فیلیپس، ۱۹۹۶)
پس کلا مشکل بدشکلی بدن مریضی مزمنیه که شدت اون نوسان داره، اما خیلی کم بهبود می‌یابد (فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۳) و اگه بطور موفق درمان نشه، ادامه می‌یابد (هلندر و همکاران، ۱۹۹۲)

2-1-3- گسترش مشکل بدشکلی بدن

در مورد اندازه گسترش مشکل بدشکلی بدن برآوردهای رسمی وجود نداره و آمار دقیقی از اندازه گسترش این مریضی در دست نیس
چون گرفتن این محاسبه‌ها و تخمین دقیق گسترش مشکل بدشکلی بدن کار مشکلیه
چون این بیماران تمایل دارن تا علائم خود رو مخفی ساخته بعضی محققان حدس می‌زنند که مشکل بدشکلی بدن، مشکل نادری نیس و در بین مردم شایعه در مطالعه‌ای اندازه گسترش مشکل بدشکلی بدن در همه مردم ۷ درصد گزارش شده (اتو و همکاران، ۲۰۰۱)
کلا اندازه عمومیت مشکل در همه مردم ۱ تا  ۴
2درصد اعلام شده (فیلیپس، ۲۰۰۹)
به گزارشDSM-V اندازه گسترش در بزرگسالان آمریکایی ۲/ ۴درصده
در آلمان، اندازه گسترش ۷/۱ تا ۸/۱ درصده

به نظر می‌رسد که اندازه گسترش این مشکل در مردان و زنان برابر باشه
تحقیق از بیماران گرفتار به مشکل بدشکلی بدن گسترش برابر رو در هر دو جنس نشون می‌بده (مثل اوغلو و یریرا توبیس[18]، ۱۹۹۳؛ فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۷؛ پروگی[19] و همکاران، ۱۹۹۷)
البته در بعضی تحقیقات به اندازه کمی تعداد زنان گرفتار به مشکل بدشکلی بدن نسبت به مردان گرفتار بیشتر بود (فیلیپس و همکاران، ۲۰۰۵ ; ویل و همکاران، ۱۹۹۶)
بعضی وقتا هم آدمایی که از این مشکل رنج می‌برند و هم اینکه اعضای خونواده اون‌ها بیشتر متوجه نمی‌شن که مشکل بدشکلی بدن قابل درمانه و به خاطر همین در مورد علائم خود با کارشناسان حرفه‌ای مشورت نمی‌کنن
و بعضی از مبتلایان به دلیل اینکه ممکنه افراد مغرور یا خود عاشق‌ای به نظر برسن مشکل خود رو مخفی می‌کنن

خانواده

و در بسیاری موارد هیچوقت مورد توجه روان پزشکان قرار نمی‌گیرند
و از طرفی عموما اول این بیماران به جای مراجعه به روانپزشک سراغ دکتر متخصص می‌روند تا با جراحی، مشکل عضو تخیلی شون رو برطرف کنن و ترجیح می‌بدن جهت مشاوره درمانی به متخصص داخلی، متخصص پوست، دندانپزشک، متخصص تغذیه، جراح زیبایی یا کلینیک‌های پوست مراجعه کنن
خصوصا وقتی که بینش اون‌ها نسبت به علائمشان ضعیف باشه
پس گسترش مشکل بدشکلی بدن در جمعیت‌های انتخابی، بالا‌تر از جمعیت عمومیه
(اوزن[20] و همکاران، ۲۰۰۳) طوری که بررسی آدمایی که درمان پزشکی گرفتن نشون میده 9درصد تا ۱۵ درصد مراجعه کنندگان به متخصص پوست، ۷ تا ۸ درصد خواهندگان جراحی پلاستیک، ۸ درصد بیماران ارتودنسی، و ۱۰ درصد مریضایی که واسه جراحی دهن و فک و صورت مراجعه می‌کنن، به مشکل بدشکلی بدن گرفتار هستن(سارور و همکاران، 1998؛ فیلیپس و همکاران،2000؛ فیلیپس،2009)

افراد گرفتار به مشکل بدشکلی بدن ممکنه افسردگی، اضطراب اجتماعی یا علائم دیگری هم داشته باشن که واسه بیان اون‌ها کمتر خجالت زده می‌شن
پس، اون‌ها ممکنه تشخیص افسردگی یا فوبی اجتماعی دریافت بکنن ولی مشکل بدشکلی بدن تشخیص داده نشه
مگه اینکه اون‌ها به طور اختصاصی در مورد علائم مشکل بدشکلی بدن مورد سئوال قرار گیرند
بعضی وقتا هم مشکل بدشکلی بدن ممکنه به اشتباه به عنوان یه مشکل دیگه تشخیص داده شه
با اینکه ممکنه این افراد بعضی از این مشکلات رو داشته باشن ولی مشکل بدشکلی بدن باید خودش به طور جداگونه تشخیص و مورد درمان قرار گیرد
بعضی وقتا، این مشکلات واقعا به وجود اومده توسط مشکل بدشکلی بدنه و در این موارد تشخیص مشکل بدشکلی بدن بیشتر لازم می‌شه (فیلیپس، ۲۰۰۹)
گسترش مشکل بدشکلی بدن در بین جمعیت‌های روانپزشکی ۳% گزارش شده (زیمرمن[21]، منو، ۲۰۰۱)
تو یه مطالعه که بیماران با بی‌اشتهای روانی بررسی شدن نشون داده شد که ۳۹ درصد اون‌ها مشکل بدشکلی بدن هم داشتن
در مطالعاتی که روی بیماران دپرس انجام شد نشون داد که، مشکل بدشکلی بدن نسبت به مشکلات روانی دیگه شایع‌تر بود (فیلیپس و همکاران، ۲۰۰۴)
کلا اندازه بروز مشکل بدشکلی بدن در بین بیماران سرپایی که درمان بهداشت روانی دریافت می‌کنن بیشتر بالا می‌باشه

واختلال بدشکلی بدن حتی بیشتر از اسکیزوفرنی، وسواس فکری-عملی، فوبی اجتماعی، و مشکلات خوردن شایع بود

۱۳تا۱۶درصد ازبیماران روانپزشکی در بیمارستان، 14تا۴۲درصد از بیماران سرپایی گرفتار به افسردگی اساسی ،11تا ۱۲درصد از بیماران سرپایی گرفتار به فوبی اجتماعی ،3تا ۳۷درصد از بیماران در بین افراد گرفتار به وسواس فکری-عملی (فیلیپس، ۲۰۰۹)

تحقیق از بیماران گرفتار به مشکل بدشکلی بدن که به کلینک‌های روانپزشکی مراجعه داشتن گسترش برابر رو در هر دو جنس نشون داد (مثل اغلو و یریرا توبیس، ۱۹۹۳؛ فیلیپس و همکاران ۱۹۹۷)

گسترش این مشکل در سنین جوونی ودر دهه‌های دوم و سوم زندگی هم شایعه (کوابرا و همکاران، ۲۰۰۷; فانتنل و همکاران، ۲۰۰۶)
معمولا مشکل بدشکلی بدن، یه مشکل شایع روانی در بین جوانانه (باهن و همکاران، ۲۰۰۲) و در بعضی از گروه‌ها از گسترش بالاتری برخورداره، مثلا تحقیقات نشون داده‌ان که دانشجویان با استعداد دچار شدن به این مشکل می‌باشن (کریرند و همکاران، ۲۰۰۶; فیتس و همکاران، ۱۹۸۹)
کلا 2/2 تا ۱۳درصد از دانشجویان علائم مشکل بدشکلی بدن رو داشتن (فیلیپس، ۲۰۰۹)

2-1-4- مشکلات همایند با مشکل بدشکلی بدن

طبق تحقیقات و پژوهشای جور واجور، مشکل بد شکلی بدن، یه مشکل روانپزشکی مجزاه اما با بقیه مشکلات روانپزشکی همبودی بالایی داره(هلندر و همکاران، 1993)
مشکلات روانی و مشکلات شخصیت در مبتلایان به مشکل بد شکلی بدن شایعه
از مشکلات روانی رایج میشه مشکل وسواس فکری_ عملی، مشکل فوبیای اجتماعی، مشکل افسردگی اساسی، مشکلات شخصیت مثل مشکلات وسواسی، اسکیزوئید و خود عاشق رو نام برد واختلال بدشکلی بدن ممکنه با بقیه مشکلات همبود باشه(کاپلان و سادوک،2000)
اگه فردی علاوه بر این مشکل، مشکل روانی دیگری هم داشته باشه باید تشخیص و مورد درمان قرار گیرد (فیلیپس، ۲۰۰۹)
در بررسی مشکلات شخصیت در مبتلایان به بد شکلی بدن اندازه بالایی از همبودی یافت شد (هلندر، ونگ، 1995؛ کوهن و همکاران،2000)
تو یه مطالعه مشکلات شخصیت در 72% بیماران گزارش شده  و مشکل بد شکلی بدن با مشکلات شخصیت پارانوئید اجتنابی، وسواسی، خود عاشق همراه بوده(کاپلان و سادوک،2000 ؛ ویل و همکاران،1996)
مشکلات شخصیت در تحقیقات جور واجور، در مبتلایان به مشکل بد شکلی بدن آزمایش شده
تو یه مطالعه، میانگین مشکلات شخصیت در مبتلایان 53/2 بود و 87% از اونا یه مشکل و 53% به بیشتر از یه مشکل دچار بودن و مجموعه c مشکلات شخصیت در اونا رایج تر بود( کوهن و همکاران، 2000)
تو یه مطالعه روی مبتلایان، دو سوم مبتلایان دست کم یه مشکل شخصیت داشتن
در تحقیقات بسیاری مشکل بد شکلی بدن با آسیب شناسی قابل توجه در مشکل شخصیت همراه بوده(کوهن و همکاران، 2000)
ویژگیای شخصیتی آمیخته ای از صفات وسواسی و اسکیزوئیدی در مبتلایان دیده شده(کاپلان و سادوک، 2000)
هیچ الگوی پیروز شخصیتی در مبتلایان به مشکل بد شکلی بدن وجود نداره(کاپلان و سادوک،2000)
تحقیق گنستاد و همکاران نشون داد که همبودی مشکلات محور یه در بیماران گرفتار به مشکل بدشکلی بدن شایعه
تو یه مطالعه در مقایسه با گروه کنترل، آزمودنیا مبتلابه مشکل بد شکلی بدن، درونگراتر، وسواسی، عصبانی و نروتیک تر بودن(هلندر و همکاران، 1993)
شخصیت اجتنابی، جلوگیری اجتماعی، احساس بی عرضگی، حساسیت شدید به آزمایش منفی رایج تره
با اینحال اندازه بالایی از همبودی مشکل بد شکلی بدن با اختلاللات شخصیت، این مشکل نشونه یا درخشش یه مشکل شخصیتی مشخص سن باشه(فیلیپس،1996)

واقعا، افراد گرفتار به مشکل بدشکلی بدن علاوه بر داشتن مشکل بدشکلی بدن، بیشتر افسردگی، فوبی اجتماعی، یا وسواس فکری-عملی (باهن و همکاران، ۲۰۰۲؛ گنستاد و همکاران، ۲۰۰۷)، مشکلات خوردن هم دارنددر پژوهشی روی افراد گرفتار به به مشکل بدشکلی بدن، اندازه بالای همبودی با مشکلات افسردگی، وسواس فکری-عملی، فوبی اجتماعی و خوردن به دست اومد (فیلیپس و همکاران، ۲۰۰۵) و هم اینکه و شایع‌ترین مشکلات همبود به ترتیب فوبی اجتماعی، مشکل وسواس فکری-عملی، مشکل افسردگی اساسی بودن (گنستاد و همکاران، ۲۰۰۳)

یافته ها نشون داد، بیماران گرفتار به به مشکل بدشکلی بدن، اندازه بالایی از افسردگی رو در طول عمر خود تجربه می‌کنن (هلندر و همکاران، ۱۹۹۳)
مبتلایان به مشکل بدشکلی بدن همبودی بالایی از افسردگی رو در طول عمر خود تجربه می‌کنن و مشکل بدشکلی بدن در مبتلایان به مشکل افسردگی هم رایج‌تر از بقیه اختلالاته (هلندر و همکاران، ۱۹۹۳)

جدا از نقش مستعدکننده مشکل بدشکلی بدن و نارضایتی از ظاهر در ایجاد مشکلات بالینی این جور نگرانی‌ها در بین جمعیت‌های غیر بالینی هم گسترش گسترده‌ای داشته و کارکردهای روان‌شناختی رو تحت تاثیر قرار می‌بده
موندگاری این نارضایتی هم باعث افسردگی (باهن و همکاران، ۲۰۰۲؛ آراماتس و همکاران، ۲۰۰۴؛ فیلیپس و همکاران، ۲۰۰۴؛ بوردنر[22]، ۲۰۰۷؛ فیلیپس و همکاران، ۲۰۰۷) فوبی اجتماعی (نیربرگ[23] و همکاران، ۲۰۰۲؛ فردا وگیمز[24]، ۲۰۰۴؛ کش[25] و همکاران، ۲۰۰۴؛ کالس[26] و همکاران، ۲۰۰۶؛ فانگ و همکاران، ۲۰۱۰) می‌شه

در مطالعه‌ای ۲۵% افراد گرفتار به مشکل بدشکلی بدن دچار مشکل وسواس فکری-عملی بودن و این مشکل شایع‌ترین مشکل پس از مشکل اضطراب اجتماعی در گروه مورد مطالعه بود
(هلندر و همکاران، ۱۹۹۲)

در مطالعه آزمون میدونی DSM-IV، رو شد که همبودی مشکل وسواس فکری – عملی با مشکل بدشکلی بدن ۳۷ درصده و ۴۷ درصد مبتلایان به مشکل بدشکلی بدن بطور مشخص، نشونه‌های وسواس رو دارن
در حالی که گسترش مشکل وسواس در جمعیت عمومی بین ۱/۲ تا ۳/۳ درصد و مشکل بدشکلی بدن ۰/۱ تا ۱ درصده (هلندر و همکاران، ۱۹۹۵)

همبودی مشکل بدشکلی بدن و مشکلات خوردن (گرنت، ۲۰۰۲؛ گنستاد و فیلیپس، ۲۰۰۳؛ گرنت و همکاران، ۲۰۰۴؛ رافولو[27] و همکاران، ۲۰۰۶) متداوله
۱۰ درصد مبتلایان به مشکل بدشکلی بدن دچار مشکلات خوردن هستن

تقریبا” نصف افراد گرفتار به مشکل بد شکلی بدن مشکلات مربوط به به کار گیری الکل و دارو دارن
یه مطالعه عکس این رو بررسی کرد یعنی به بررسی درصدی از آدمایی پرداخت که علاوه بر مشکل به کار گیری دارو یا الکل، مشکل بد شکلی بدن رو هم داشتن، و یافته ها نشون داد که 26% از این افراد گرفتار به مشکل بد شکلی بدن هم هستن(فیلیپس، 2009)
مشکل اضطراب اجتماعی از عادی‌ترین مشکلات همایند با مشکل بدشکلی بدنه
در بررسی گسترش مشکل بدشکلی بدن در بیماران اضطرابی، شایع‌ترین مشکل اضطرابی که با مشکل بدشکلی بدن همبودی داشت، مشکل فوبیای اجتماعی بود (ویلهلم و همکاران، ۱۹۹۷)
تو یه مطالعه روی مبتلایان به مشکل بدشکلی بدن دومین مشکل شایع همایند پس از مشکلات خلقی، فوبیای اجتماعی بود
(ویل[28] و همکاران، ۱۹۹۶)

خود مریض انگاری:درICD-10، طبقه بندی مشکلات روانی و رفتاری، مشکل بد شکلی بدن به عنواند خود مریض انگاری طبقه بندی شده، خود مریض انگاری اشتغال ذهنی یا ترس از داشتن یه مریضی جدیه
این اشتغال ذهنی به وجود اومده توسط سوء تعبیر نشونه های بدنیه و با وجود ارزیابیای مناسب طبی درباره اطمینان، مقاومت هست

مقایسه مشکل بد شکلی و خود مریض انگاری پیچیدهه، مشکل بد شکلی بدن بیشتر مثل مشکل وسواس و دیگر مشکلات جسمی کردنه

مشکل بد شکلی بدن و خود مریض انگاری هر دو با ترس و اشتغال ذهنی همراه ان و مبتلایان هر دو، خواهان درمانای طبی هستن، بررسی بدنی و اطمینان طلبی در هر دو متداوله، هر دو مشکل در نسبت جنسی زن و مرد مثل هستن و شروع خیلی زود با سیر نوسانی دارن

اما در مشکل بد شکلی بدن، تمرکز به ظاهر، مه بیماریه علاوه بر اون داده های موجود از همبودی و تاریخچه های خانوادگی نشون میده که این دو مشکل جدا هستن
فقط 3% مبتلایان به بد شکلی بدن، دچار خود مریض انگاری ان

مشکل بد شکلی بدن با خود مریض انگاری همسان نیس و حتی دسته ای از آن به حساب نمیاد
اما این احتمال هست که بین مشکل بد شکلی بدن و گونه هایی از خود مریض انگاری که مثل مشکل وسواسه، ارتباطی وجود داشته باشه(فیلیپس، 1996)

در مطالعه هی،(1970)، 94% مبتلایان به مشکل بد شکلی بدن، آسیب شناسی شدیدی داشتن و در آزمونای روانشناختی انحراف بالایی نشون دادن و در مقایسه با بیماران گرفتار به امراض پوستی و آزمودنیای بهنجار، بیشتر دپرس و نسبت به خود فکر خود ناخشنودتر بودن
در تحقیقات هاردی،(1982) و هاردی و کتریل،(1982)
این مبتلایان نمرات بالاتری در سیاهه وسواس لیتون داشتن و از تصویر بدن خود ناراحت بودن(به نقل از هلندر و همکاران،1993)

تو یه مطالعه با 70 مریض، در مقایسه با گروه کنترل(برابری سن و جنس)، 11 مریض گرفتار به مشکل بد شکلی بدن دچار مشکل شخصیت،5 مریض، اسکیزوفرن و 1 مریض دپرس بود
کلا، مبتلایان، وسواسی، درونگرا، خودنگر، حساس و نا امن تر از گروه کنترل بودن(به نقل از هلندر و همکاران،1993)

تو یه مطالعه پیگیرانه کنترل شده 84 مریض گرفتار به مشکل بد شکلی بدن، پس از 15 سال، 37% افراد درخواست کننده جراحی زیبایی( در مقایسه با 90% جراحی شدگان به دلیل آسیب یا آسیب) دچار مشکلات نوروتیک شدید بودن، 7% در مقایسه با 1%گروه کنترل به اسکیزوفرن گرفتار بودن (به نقل از تسما و همکاران،1997)

از اختلالاتی که همبودی بالایی با مشکل بدشکلی بدن داره، مشکل وسواس فکری_ عملی(کریستنسون و مکتزی ،1995؛تانکورا، لینچ و مسند،1992) که ویژگیای مشابهی مثل افکار وسواسی و رفتارای اجباری و آیین گونه در هر دو مشکل مشاهده می شه

طبق تحقیقات استارمی،اسلد1986؛ الی ،1974؛ بارادوک،1982 مشکل فوبیای اجتماعی هم در مبتلایان دیده می شه این بیماران احساس خجالت شدیدی دارن و ار خیلی از موقعیتای اجتماعی دوری می کنن(به نقل از هلندر و همکاران،1993) و این رفتار محدود به ناراحتی درباره ظاهر در موقعیتای اجتماعی نمیشه(فیلیپس،1996)

مشکل خلقی بسیار رایج ، مشکل افسردگی اساسیه، مبتلایان بالایی از افسردگی رو در طول عمر خود تجربه می کنن و مشکل بد شکلی بدن در مبتلایان به مشکل افسردگی  نیزمتداول تر از بقیه اختلالاته(هلندرو همکاران،1993)

در مطالعه اندرسن و بردچ (1977)، مبتلایان به مشکل بد شکلی بدن کمال گرا، دارای صفات اسکیزوئیدی و خود عاشق و خود محور توضیح شدن
اونا با زیبایی و هوش خود، نه همت میخوان در شغل، زندگی اجتماعی و روابط بین فردی پیشرفت کنن(به نقل از تسما و همکاران،1997)

مبتلایان به مشکل بد شکلی بدن در اندازه نوروتیسم که شکل های جور واجور مختلفی از هیجانات و شناختای منفی رو در بر میگیره، نمرات بالاتری داشتن
در اندازه برون گرایی، مردم دوستی، گرمی، جربزه، فعالیت و هیجان طلبی و وظیفه شناسی میانگین نمرات اونا بسیار پائین بود
در باز بودن نسبت به تجربیات(حساسیت، زیباشناسی، احتیاط هوشمندانه، خلاقیت، تمایل به تجربه های جدید و پسندیده بودن،(نوع دوستی، راستی، تحریک پذیری، دشمنی و انتقادگری) نمرات متوسطی داشتن
بطورکلی، این یافته با یافته های تحقیقات دیگه همخوانی داره که مبتلایان به مشکل بد شکلی بدن روان نژند و درونگرا هستن(فیلیپس،1996)

جربزه-عنوان-عکس

[1] non-delusional

[2] Sparta

[3] Janet

[4] Kraeplein

[5] Emil Kraeplein

[6] Pierrejanet

[7] Obsession of shame of body

[8] Freud

[9] Wolf-man

[10] Buhlmann

[11] Deformed

[12] Monstrous

[13] Somatoform Disorders

[14] Kuwabara

[15] Fontenelle

[16] age onest

[17] Neziroglu

[18] Yaryura-Tobias

[19] Perugi

[20] Uzun

[21] Zimemerman

[22] Bordner

[23] Neirenberg

[24] Freda&Gamze

[25] Cash

[26] Coles

[27]Ruffolo

[28] Veal

  • 1
این نوشته در دسته بندی آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.